خرید بک لینک
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مبین احمدپور تاريخ: شنبه 24 مهر 1395 ساعت: 22:41

بسمالله... سلام! + از نوشتههای نشریهی همشهری جوان، دلم خیلی برای یک مجموعه نوشته تنگ شده: برای خاطرِ ابوتراب.یک ستونِ تقریبا ثابت که خانم منصوره مصطفیزاده، از فارغالتحصیلهای مدرسهمان مینوشتندش.یادِ یکی از همین نوشتهها میافتم...•ابوتراب پوستش روشن نبود. چاق نبود اما ترکهایهم نبود. موهایش کمپشت و جلوی سرش خالی بود. با آن لباسِ کوتاه و دستهای همیشه پینهبسته، بیشتر شبیهِ فقرای شهر بود تا شبیه قهرمانی که دستهایش هر مبارزی را به زانو درمیآورد. مثل حمزه(س) رشید و استوار نبود با چهرهای خشن و جنگجو که از دور داد میزد مثل

برچسب: او را که دیدم زیبا شدم, نویسنده: مبین احمدپور تاريخ: جمعه 23 مهر 1395 ساعت: 6:30

بسمالله... سلام! + ضربانِ قلبم که میرود بالای 80 بار در دقیقه، دستهایم که یخ میکنند از سرما، لرزشِ مختصری که به بدنم میافتد، نفسهایم که بریده بریده میشوند یعنی دیگر از آن آدمِ قبلی خبری نیست. یعنی ممکن است در لحظه، سرم را بگذارم روی دستهایم و متوقف شوم. اخیرا این حالت بیشتر پیش میآید؛ باید فکری به حالِ اعتماد به نفسم بکنم... پ.ن یک: من دقیقا کِی این شکلی شدم؟! پ.ن دو: " یکی باید شروع کنه این حرفها رو، نه؟ یکی باید بشکنه این دیوار رو انگار. هر بار من؟ "

برچسب: نفس عمیق بکش,چگونه نفس عمیق بکشیم,نمیتونم نفس عمیق بکشم,نمی توانم نفس عمیق بکشم,چطور نفس عمیق بکشیم,چرا نمی توانم نفس عمیق بکشم,چرا نمیتونم نفس عمیق بکشم,همش باید نفس عمیق بکشم,دکتر گفت نفس عمیق بکش,بزار بشینمو یه نفس عمیق بکشم, نویسنده: مبین احمدپور تاريخ: جمعه 23 مهر 1395 ساعت: 6:29

بسمالله... سلام! + نمیدانم شبای هشتمِ محرم چرا این شکلی ست... به خاطرِ دوستمان و امامزاده قاضی صابرِ دهونک است یا به خاطرِ دورانِ جوانیام و جوانِ کربلاست یا به خاطرِ آغاز هیئت هنر است یا به خاطرِ ... آه از شبهای هشتمِ محرم... آه آه آه... ای تجلی صفات همه ی برترها چه قدَر سخت بود رفتنِ پیغمبرهاقدِ من خم شده تا خوشقدوبالا شدهای چون که عشق پدران نیست کم از مادرهاپسرم میروی اما پدری هم داری نظری گاه بینداز به پشتِ سرهاسر راهت پسرم تا درِ آن خیمه برو

برچسب: شب هشتم محرم,شب هشتم محرم 92 محمود کریمی,شب هشتم,شب هشتم محرم 93 محمود کریمی,شب هشتم محرم 92,شب هشتم محرم 93,شب هشتم محرم 93 کریمی,شب هشتم محرم 92 کریمی,شب هشتم محرم 93 جواد مقدم,شب هشتم محرم 92 جواد مقدم, نویسنده: مبین احمدپور تاريخ: يکشنبه 18 مهر 1395 ساعت: 16:52

بسمالله... سلام! + صبحها که میروم دانشگاه، توی سرویس سخنرانی گوش میکنم. میانهی روزز، وقتی از این کلاس به آن کلاس میروم قرآن گوش میدهم. و وقتی برمیگردم خانه، بینِ شلوغیِ مترو و تاکسی و پیادهروهای خیابان انقلاب ذکرِ مصیبت توی گوشهام است. این است روزهای محرمِ ما... پ.ن یک : به جز آن حضورِ نصفه و نیمهام توی روضهی امام جواد (ع)، روزهای من با دانشگاه و بزرگراه و هیلگارد پر شده. پدر دیر میآید خانه. کاش زودتر درست بشود این اوضاع... پ.ن دو: ببخشید که این شکلی میگویم این حرف را ولی شعورِ خانوادهی خود را وقتی بسنجید که خلافِ میلِ فامیل ر

برچسب: نویسنده: مبین احمدپور تاريخ: يکشنبه 18 مهر 1395 ساعت: 7:16

بسمالله... سلام! + در راستای خریدهای دانشگاه امروز صبح به تنبلیِ خود غلبه کرده و خانواده را کندیم و بردیم جمعهبازار! تمامِ وسایل اعم از دفتر، کلاسور، مانتو، کیف، کوله، جامدادی، کیفِپول، روسری، شلوار و ... را به قیمتِ کمتر از 100 هزار تومان را خریدیم و تمام! الان فقط مانده چادر! یک روز به تنبلیِ خود غلبه کنید که کارِ پسندیدهایست! این هم آدرسش.

برچسب: پارکینگ پروانه,پاركينگ پروانه,پارکینگ پروانه جمعه بازار,پارکینگ پروانه تهران,پارکینگ پروانه کجاست,پارکینگ پروانه ها,پارکینگ پروانه در تهران,پاركينگ پروانه جمعه بازار,پارکینگ پروانه تلفن,پارکینگ پروانه ساعت کار, نویسنده: مبین احمدپور تاريخ: يکشنبه 11 مهر 1395 ساعت: 8:23

بسمالله...

سلام!

+

فعلا بگویم که آن چیزی که دلم میگفت و میخواست شد

در کمالِ ناباوری هم شد!

روانشناسی،دانشگاه علامه طباطبایی، روزانه


دیدنِ این عبارت خیلی خوشحالم کرد.

هرچند که اعتراض میدهم و منتظرِ نتایجِ آزاد هم میمانم ولی واقعا خوشحالم.. واقعا واقعا!

میارزید همهی این یک سال

برچسب: نویسنده: مبین احمدپور تاريخ: يکشنبه 11 مهر 1395 ساعت: 8:23

بسمالله... سلام! + [ پناه میبرم به خدا از شر شیطان رانده شده. به نام خداوند رحمان رحیم. و او به پدر و قوم خود گفت همانا من به سوی پروردگارم روانه میشوم و به سرزمینی میروم که با آسودگیِ خاطر به عبادت او بپردازم و به درگاهش نیایش کنم، حتماً او مرا زنده خواهد کرد. و در دعایش گفت: پروردگارا فرزندی از زمرهی درستکاران به من عطا فرما. پس ما او را به پسری نوجوان و بردبار بشارت دادیم، آنگاه اسماعیل تولد یافت و رشد کرد و هنگامی که به سنِ نوجوانی رسید و توانست پا به پای ابراهیم به کار و تلاشِ روزانه بپردازد، ابراهیم گفت: پسر جان! من مکرر در خواب میبینم ک

برچسب: نویسنده: مبین احمدپور تاريخ: يکشنبه 11 مهر 1395 ساعت: 8:23

بسمالله... سلام! + کارِ شما، دیدن و تاب آوردن نبود. دیدن و تاب آوردن، گوشهای بود از ستونِ بودنتان در خیمهی عاشورا. آه... کدام راز را خدا در «دیدن»های شما به ودیعه گذاشت؟ دیدید و تاب آوردید... دیدید و آب آوردید... دیدید و نماز خواندید... دیدید و پناه شدید... دیدید و جنگیدید... کدام راز را خدا در «دیدنِ» شما به ودیعه نهاد که هرچه از کربلا روایت میکنند ریشه در آن چه شما رؤیت کردهاید دوانده است؟ در نماز نشستهتان، نام «عظیم» خدا موج میزند، و تجلی «حفیظ» و «رقیب» میشوید بر بالین کودکان اهل بیت پیامبر (ص)، و با تمام شکوهتان گِرد خورشید ولا

برچسب: نویسنده: مبین احمدپور تاريخ: يکشنبه 11 مهر 1395 ساعت: 8:23

بسمالله... سلام! + نمیدانم چرا محلِ قرارهای دوستانهی ما باید دانشگاه شریف باشد! ولی این بار هم انگار یک چیزِ حل شده بود که :" کجا بریم گودبای پارتی بگیریم؟ " و جوابِ یکسانِ " معلومه، شریف! " صبح رفتیم شریف. ورودِ هر کداممان یک داستانِ خوبی داشت!! ( اجرای زندهی من و زهرا و رومینا! ) بعد هم طبقِ معمول شاد! بعد هم با نونا رفتیم کادو خریدیم و آمدیم خانهی ما! حکایتِ ما و شریف، انگار ادامهدار است... پ.ن یک: " آقا من فقط یه سئوال دارم! چرا؟!! " پ.ن دو: " سیمکارتِ من کو؟! " پ.ن سه: " خانوم ببخشید، ثبتنام صنایع کجاست؟ "! پ.ن چهار: آیکیوی 250!! پ.ن پنج: رفتم واح

برچسب: نویسنده: مبین احمدپور تاريخ: يکشنبه 11 مهر 1395 ساعت: 8:23

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مبین احمدپور تاريخ: يکشنبه 11 مهر 1395 ساعت: 8:22

بسمالله...

سلام!

+

امروز میروم سرِ کلاسِ مبانی جامعهشناسی.

چیزهایی که همیشه دلم میخواست بخوانم و نشده...

برچسب: نویسنده: مبین احمدپور تاريخ: يکشنبه 11 مهر 1395 ساعت: 8:22

صفحه بندی